|
حضرت سقاء باخود از صمیم قلب گفتم،نه او جنگ را نمی بازد درباره وبلاگ ![]() تا بوده همین بودم و تا هست همینم من خاک کف پای یل ام بنینم REZAQOLI.ALI@GMAIL.COM http://www.ANAammar.ir مدیر وبلاگ : علی موضوعات مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان دوستان حضرت سقاء بانک اشعار حضرت سقاء آمار وبلاگ
تصاویر تصادفی لگوی دوستان
در حضور اهل بیت عباس می آموخت این که من دو زانو با ادب پایین سفره می نشینم قد کشید عباس با شیر منو ، نان امامت نان خوشبویی که خورد از دست شاهنشاه دینم خورده نان مانده از آن سفره را دادم به عالم عالمی حاجت گرفت از سفره ام البنینم .................................................... دل نوشت : هر زمان دلگیر بود از غم حسینم ،گفت مادر اول صبح آمدم عباس را اول ببینم نوع مطلب : شعر مذهبی، عکس مذهبی، باب الحوائج، مذهبی، دل نوشته، برچسب ها :
بدون ماه قدم می زنم سحر ها را گرفته اند از این آسمان قمرها را چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است رسانده است به خانم کسی خبرها را برای مشاهده به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
باز هم نشسته یک گوشه طبق رسم همیشه اش:تنها زیر تیغ آفتاب قبرستان دورتر از هیاهوی دنیا برای مشاهده به ادامه مطلب بروید. ادامه مطلب نوع مطلب : شعر مذهبی، عکس مذهبی، باب الحوائج، مذهبی، دل نوشته، برچسب ها :
[ دل خوشی ] به ماندن مادر هر کس دل خوش کرد،به چاه برد آرزوهایش را ! ____________________ [ شش گوشه ] از یک طرف سیلی ، از یک طرف دیوار ، از یک طرف در ، از یک طرف مسمار،از یک طرف پهلو از هر طرف آتش! _____________________ [ قحطے ] این همه واژه،چرا در با مادر هم قافیه شد!؟ _____________________ [ کوه ِ صبر ] صدای شکستن در که می آید،هول می کند دخترک.این تازه اول راه است!
« سیّد محمّد رضی زاده » نوع مطلب : شعر مذهبی، عکس مذهبی، باب الحوائج، مذهبی، دل نوشته، برچسب ها :
همه می گویند مادر دو بخش دارد و ما هر چه می کشیم از بخش دوم است،یعنی در اما اصل داستان این است او هر چه می کشد از بخش اول است،یعنی ما __________________________________________________ حرف دل حضرت سقاء : یا صاحب الزمان ،در انتظار تو ،کاسه صبر که هیچ ،صبر کاسه هم لبریز شد. نوع مطلب : شعر مذهبی، مذهبی، دل نوشته، برچسب ها :
قلب هاشان از همان اول به هم حسّاس بود این طرف سردار خیبر بود و آن سو یاس بود درد داری خوب می دانم ولی یك روز مرد... فتنه ها این بار هم از مردمی خنّاس بود برای مشاهده به ادامه مطلب بروید. ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
عشق که چیز عجیبی نیست بی صدا مسمار میشود می نشیند درسینه عشق که چیز عجیبی نیست بازو میشود که سپر در باشد عشق که چیز عجیبی نیست در می شود و نفوذ می کند بین پهلوی شکسته ات *** عشق که چیز غریبی نیست خون میشود و می چکد از پهلویت به زمین عشق که چیز غریبی نیست محسن و میشود و ......................................................... عشق که چیز غریبی نیست چادر میشود و گیر میکند بین پاهایت در کوچه های مدینه **** عشق که ترس ندارد ریسمان میشود و می پیچد به دستهای یارت عشق که ترس ندارد می شود فاطمه و می میرد به پای علی! عشق که چیزی نیست همه چیز است میشود سیلی می نشیند بر گونه مادر! ________________________________________________________ حرف دل حضرت سقاء: صدای در که می آید،آتش می گیرم... نوع مطلب : شعر مذهبی، عکس مذهبی، باب الحوائج، مذهبی، دل نوشته، برچسب ها : ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود حیدر داشت می سوخت
کابوس حسن بن علی ( علیهم السلام )
ایستادم به نوک پنجه ی پا ، اما حیف ...
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد !!!
نوع مطلب : شعر مذهبی، عکس مذهبی، باب الحوائج، مذهبی، دل نوشته، برچسب ها :
هوالحبیب الذی ترجى شفاعته ***** لکل هول من الأهوال مقتحم ترجمه :او دوستی است که در همه پیشامد ها و حوادث ناگوار امید شفاعتش می رود این تصویر قفل درب خانه حضرت زهرا (س) در حرم شریف پیامبر است. این روزها در،دیوار و میخ هم شرمنده اند اما آن نامرد و دست هایش ... نوع مطلب : عکس مذهبی، مذهبی، دل نوشته، برچسب ها : در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند، |
||